مشکات عسل مامان و بابا

همه چی در مورد دخملمون

مشکات شکمو !!!

این عکس مشکات شکمو ی ماست که در جشنواره شرکت کرده اگه میشه لطف کنید و به  دخمل قشنگ ما رأی بدین برای این کار کد 699 را به شماره پیامک 20008080200ارسال کنید.   ...
31 تير 1392

ده ماهه شد گل دخترمون...

ده ماهگی مشکات  مصادف شده بود با ماه محرم و ما با مشکات عزیزمان برای عزاداری سالار شهیدان امام حسین(ع)  به عزاداری میرفتیم( که البته عکس های مشکات در همایش شیرخوارگان حسینی در مصلی را در پستی قبل از این گذاشته ام )امیدوارم دختر گلمان همیشه در راه حق و پیرو امام حسین(ع) باشد. دوتا عکس از مشکات در حال تلویزیون دیدن قربون اون تلویزیون دیدنت برم الهی اینم دوتا عکس از مشکات در رستوران شیوا واقع در ولیعصر بالاتر از میدون ونک که واقعا غذاهای خوشمزه ای داره مشکات در حال خوردن لبو این هم از اولین پیتزایی که مشکاتی خورد که البته پیتزای مرغ و قا...
28 شهريور 1391

نه ماهگی عسل مامان و بابا

اینم چند تا عکس از مشکات گلی در نه ماهگی وقتی مشکات نوازنده میشود یه شب ما با مشکات جونمون رفتیم فروشگاه شهروند آرژانتین خرید که چند تا از عکس هاش رو انتخاب کردم که بذارم توی وبلاگش اینم عکسی از مشکات کتابخون در ضمن چون مامان مشکاتی سیده همیشه عیدای غدیر میرن خونه ی بابا حاجی و اونجا کلی براشون مهمون میاد که این عکس مشکات گلی در اولین روز عید غدیر زندگیش توی خونه ی بابا حاجیه اینم باغ خونه بابا حاجی اینم گیفتی که مامان مشکاتی درست کرده بود و به عنوان عیدی به همه میداد   &n...
28 شهريور 1391

هشت ماهگی مشکات گلی

مشکات گلی ما در این ماه دو تا مروارید خوشگل درآورده! !!! ما براش آش دندونی پختیم و تقریبا یه ماه و نیم بعد براش یه جشن ندونی گرفتیم که شرحش رو مفصل قبلا توی یه پست جداگانه آوردم. مشکاتی غذاهای کمکی اش رو خیلی بد میخوره و بیشتر دوست داره شیر مامانی رو بخوره که این کار مامان رو کمی سخت کرده .دخمل ما میتونه کاملا چهار دست و پا راه بره و بدون کمک میشینه اون خیلی شیطون شده چون میتونه خوب چهار دست و پا بره دوست داره بره این ور و اون ور و همه جا سرک بکشه و کنجکاوی کنه علاوه بر این عزیز دل ما از چیز های مختلف میگیره و بلند میشه اون کلمات زیادی میگه البته خیلیاشون رو قبلا هم میگفت اما حالا واضح تر میگه. یه خ...
22 مرداد 1391

پنج ماهگی مشکات جونی

مامانی توی این ماه خیلی کارهای جدید میکردی مثلا تا شیشه ات رو میدیدی فورا میگفتی بوفَ و وقتی غَلـط می زدی میتونستی خودت رو دوباره برگردونی و همین باعث شده بود تا خیلی شیطونی کنی شب ها خوابت بهتر شده بود ولی روزا حیلی کم میخوابیدی و همین باعث شد تا توی این ماه خوب وزن نگیری ما تو رو توی روروئک میذاشتیم و تو حسابی ذوق میکردی البته این ذوق کردنت خیلی پایدار نبود و زود خسته میشدی و شروع میکردی به جیغ و داد و ما هم مجبور میشدیم تا تو رو از توی روروئک در بیاریم بیرون خلاصه این ماه خیلی ماه خوبی  هم برای ما هم برای تو دختر گلمون بود. این اولین تابستونی بود که تو کنارمون بودی؛هوا هم خیلی گرم بود بنابراین من و بابایی تص...
28 تير 1391

هفت ماهگی مشکات گلی

مشکات جون در این ماه شروع به دندون درآوردن کرد به خاطر همین شب ها خیلی بد میخوابید. مشکات ما حالا دیگه برای شیر خوردن ذوق میکنه و دست و پا میزنه و میگه مَ مَ  . در این ماه علاوه بر غذاهای ماه قبل پوره سیب زمینی، کدو حلوایی، هویج ، زرده تخم مرغ و ماست هم به غذاهای مشکات جونی اضافه شده. دخمل گل ما علاوه بر سینه خیز رفتن که از ماه پیش شروع شده بود به سختی خودش رو چهار دست و پا میکنه و میتونه با کمک بشینه همچنین تاب تاب عباسی میکنه و خنده های ناز و قشنگی داره که فقط مخصوص خودشه!!  دخملی ما در این ماه اولین سفرش به شمال  را داشت   که خیلی بهش خوش گذشت. همچنین یه نمایشگاه در بوستان گفتگو مخ...
28 تير 1391

شش ماهگی گلمون در ماه مبارک رمضان

مشکات جون ما از این ماه علاوه بر شیر مامان غذاهای کمکی ش هم شروع شد اول فرنی بعد حریره بادوم و بعد هم سوپ ساده که از همه بیتر سوپ ساده رو دوست داشت در ضمن سینه خیز رفتنش هم از این ماه شروع شد و دوست داشت که همه جا بره و از همه چی سر در بیاره که در این حین کارهای خطرناک هم میکرد در این ماه برای افطاری خونه ی خیلی ها دعوت شدیم که به اتفاق مشکات جونمون رفتیم این هم عکس هایی از اتاق مشکات جونی در خونه یوسف آبادی مون ...
28 تير 1391

تولد یک سالگی دخمل قشنگمون مشکات

و یازدهم بهمن از راه رسید و دخمل قشنگ ما یک ساله شد... مشکات عزیزم وجود تو هدیه گرانبهایی بود که خداوند ما را لایق آن دانست   و هدیه من به تو نازنین قلب مادری است که فقط برای تو میتپد  عاشقانه و صادقانه دوستت دارم و سالروز تولدت را تبریک میگویم   تولدت مبارک   مشکات جون ما روز یازدهم بهمن یه جشن تولد کوچولوی سه نفره توی خونمون برات گرفتیم ولی سه روز بعد خونه ی مامان جون و احمد بابا برات یه جشن تولد دیگه گرفتیم که مامان بزرگا و بابا بزرگا و خاله جون و دایی جونا و عمو جونا بودن،دختر گلم ایشالا تولد صد سالگیت رو بگیریم... اینم از کیک تولد مشکات که توی خونمون براش گرفتیم اینم کارت یاد...
17 بهمن 1390

اولین شب یلدای مشکات خانوم

من و مشکات جونم اولین شب یلدا خونه ی مامان جون و احمد بابا بودیم یه وخت فک نخنید من ٥٩ شاله شدما این عسک کیک دولد پدل بزلگمه !! احمد بابا دولدت مبالک صد ساله بشی ایشالا!! آجیل و میوه ی شب یلدا اینا دل مولد من چی فک کلدن آخه من میتونم هندونه به این بزلگی لو بخولم!!! نمیشه باید دست به کال شم!! مامان جون چقده خوسمزه س اشلا فکلش لو نمیکلدم اینقد خوسمزه باسه!!! ...
1 دی 1390