X
تاريخ : دوشنبه 31 تير 1392 | 7:54 بعد از ظهر | نویسنده : مامان مشکاتی

خوشمزهاین عکس مشکات شکمو ی ماست که در جشنواره شرکت کرده اگه میشه لطف کنید و به  دخمل قشنگ ما رأی بدینقلبخندهچشمک

برای این کار کد 699 را به شماره پیامک 20008080200ارسال کنید.

 

عکس برای شرکت در مسابقه





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 28 شهريور 1391 | 1:48 قبل از ظهر | نویسنده : مامان مشکاتی

ده ماهگی مشکات  مصادف شده بود با ماه محرم و ما با مشکات عزیزمان برای عزاداری سالار شهیدان امام حسین(ع) به عزاداری میرفتیم( که البته عکس های مشکات در همایش شیرخوارگان حسینی در مصلی را در پستی قبل از این گذاشته ام )امیدوارم دختر گلمان همیشه در راه حق و پیرو امام حسین(ع) باشد.

دوتا عکس از مشکات در حال تلویزیون دیدن

مشکات در حال تلویزیون دیدن

قربون اون تلویزیون دیدنت برم الهی قلبماچ

مشکات در حال تلویزیون دیدن

اینم دوتا عکس از مشکات در رستوران شیوا واقع در ولیعصر بالاتر از میدون ونک که واقعا غذاهای خوشمزه ای داره

مشکات در رستوران شیوا

مشکات در حال خوردن لبوخوشمزه

مشکات در رستوران شیوا

این هم از اولین پیتزایی که مشکاتی خورد که البته پیتزای مرغ و قارچ بود که براش ضرری نداشتخوشمزه

اولین پیتزا خوردن مشکات

داداس بفلما پیتژا !!قهقهه

اولین پیتزا خوردن مشکات

ما که دیگه سیل سُدیم ولی جون سُما دِیلی چشبید!!چشمکخنده

اولین پیتزا خوردن مشکات

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 28 شهريور 1391 | 1:12 قبل از ظهر | نویسنده : مامان مشکاتی

اینم چند تا عکس از مشکات گلی در نه ماهگی

مشکات در نه ماهگی در خانه یوسف آباد

مشکات در نه ماهگی در خانه یوسف آباد

مشکات در نه ماهگی در خانه یوسف آباد

وقتی مشکات نوازنده میشودعینکچشمکمشکات نوازنده

مشکات نوازنده

مشکات نوازنده

مشکات نوازنده

یه شب ما با مشکات جونمون رفتیم فروشگاه شهروند آرژانتین خرید که چند تا از عکس هاش رو انتخاب کردم که بذارم توی وبلاگش

مشکات در فروشگاه شهروند آرژانتین

مشکات در فروشگاه شهروند آرژانتین

مشکات در فروشگاه شهروند آرژانتین

مشکات در فروشگاه شهروند آرژانتین

مشکات در فروشگاه شهروند آرژانتین

مشکات در فروشگاه شهروند آرژانتین

مشکات در فروشگاه شهروند آرژانتین

اینم عکسی از مشکات کتابخون تعجبچشمک

مشکات کتابخون

در ضمن چون مامان مشکاتی سیده همیشه عیدای غدیر میرن خونه ی بابا حاجی و اونجا کلی براشون مهمون میاد که این عکس مشکات گلی در اولین روز عید غدیر زندگیش توی خونه ی بابا حاجیهلبخندهورا

اولین عید غدیر مشکاتی در خونه حاجی بابا

اینم باغ خونه بابا حاجی

اولین عید غدیر مشکاتی در خونه حاجی بابا

اولین عید غدیر مشکاتی در خونه حاجی بابا

اینم گیفتی که مامان مشکاتی درست کرده بود و به عنوان عیدی به همه میداد

گیفت روز عید غدیر سال 90

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 22 مرداد 1391 | 9:53 بعد از ظهر | نویسنده : مامان مشکاتی

مشکات گلی ما در این ماه دو تا مروارید خوشگل درآورده!!!!نیشخندماچما براش آش دندونیخوشمزه پختیم و تقریبا یه ماه و نیم بعد براش یه جشن ندونیهورا گرفتیم که شرحش رو مفصل قبلا توی یه پست جداگانه آوردم. مشکاتی غذاهای کمکی اش رو خیلی بد میخوره و بیشتر دوست داره شیر مامانی رو بخوره که این کار مامان رو کمی سخت کردهاوه.دخمل ما میتونه کاملا چهار دست و پا راه بره تشویقو بدون کمک میشینه تشویقاون خیلی شیطون شدهچشمک چون میتونه خوب چهار دست و پا بره دوست داره بره این ور و اون ور و همه جا سرک بکشه و کنجکاوی کنه متفکرقهقههعلاوه بر این عزیز دل ما از چیز های مختلف میگیره و بلند میشهتشویق اون کلمات زیادی میگه البته خیلیاشون رو قبلا هم میگفت اما حالا واضح تر میگه.

یه خبر خوش مامان فوق لیسانس قبول شد!!!لبخند،همه خیلی خوشحال شدن اما مامانی نگرانهنگران چون مشکاتش هنوز خیلی کوچیکه و اون از دلش نمیاد که مشکات رو دو روز در هفته به مدت چندساعت نبینه و بره دانشگاهبغل.

در ضمن ما توی این ماه داریم دنبال خونه میگردیممتفکر چون اگه خدا بخواد میخوایم یه خونه بخریمهورا!!!

اینم از من که شنلم رو که مامانم در سیسمونی برام خریده بود پوشیدم و مثل گل سرخ شدمفرشته

 

مامان جون قربون اون خنده ی خوشگلت برم!!ماچبغل

مشکات با شنلش

مشکات با شنلش

اینم چند تا عکس از مشکاتی ما که تازه از حموم در اومدهنیشخندمشکات بعد از حمام

عافیت باشه مشکات تپلی!!قهقههبغل

مشکات بعد از حمام

بابا خوش تیپ!!چشمک

مشکات خوش تیپ

ببخسید املی داستین!!خنده

مشکات خوش تیپ

مشکات خوش تیپ

اینم چند تا عکس از مشکات زمانی که ما داشتیم دنبال خونه میگشتیم...

مشکات در حال رانندگی

مشکات در حال رانندگی

مشکات در حال رانندگی

مشکات در حال رانندگی

مشکات در حال رانندگی

مشکات در حال رانندگی

مشکات در حال رانندگی

مشکات در حال رانندگی

مشکات در حال رانندگی

 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 29 تير 1391 | 0:50 قبل از ظهر | نویسنده : مامان مشکاتی

مسابقه لبخند یک فرشته





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 28 تير 1391 | 11:29 بعد از ظهر | نویسنده : مامان مشکاتی

مامانی توی این ماه خیلی کارهای جدید میکردی مثلا تا شیشه ات رو میدیدی فورا میگفتی بوفَ و وقتی غَلـط می زدی میتونستی خودت رو دوباره برگردونی و همین باعث شده بود تا خیلی شیطونی کنی شب ها خوابت بهتر شده بود ولی روزا حیلی کم میخوابیدی و همین باعث شد تا توی این ماه خوب وزن نگیری ما تو رو توی روروئک میذاشتیم و تو حسابی ذوق میکردی البته این ذوق کردنت خیلی پایدار نبود و زود خسته میشدی و شروع میکردی به جیغ و داد و ما هم مجبور میشدیم تا تو رو از توی روروئک در بیاریم بیرون خلاصه این ماه خیلی ماه خوبی  هم برای ما هم برای تو دختر گلمون بود. این اولین تابستونی بود که تو کنارمون بودی؛هوا هم خیلی گرم بود بنابراین من و بابایی تصمیم گرفتیم برای اینکه آب و هوایی عوض کنیم یه سر بریم شمال؛تلفن رو برداشتیم و به مامان بزرگا زنگ زدیم و  گفتیم که اگه دوست دارن باهامون بیان ولی کار داشتن و قبول نکردن بنابراین خودمون سه نفری راهی شدیم و این بود آغاز اولین سفر مشکات خانوم به شمال و کوه و دریا که خیلی هم بهمون خوش گذشت جای همه خالی ...

این هم سر آغاز ایستادن دخمل گل ما...

مشکات در پنج ماهگی در روروئک

دیدین ما هم بالاخره توننستیم وایستیم!نیشخند

مشکات در پنج ماهگی در روروئک

مشکات در پنج ماهگی در روروئک

مشکات در پنج ماهگی در روروئک

این هم عکس هایی از اولین سفر مشکات جون به لواسون

مشکات در پنج ماهگی در لواسون

مشکات در پنج ماهگی در لواسون

ما هم بلتیم  دباب بخولیما...خوشمزه

مشکات در حال کباب خوردن

در ضمن ما در این ماه به ویلای خاله مریم و آقا مسعود در دماوند رفتیم  که خیلی خوش گذشت همه بودن کلی آب بازی  کردن و شلوغ بازی در آوردن جشن نیمه شعبان هم اونجا بودیم کلی فشفشه بازی کردیم که واقعا تماشایی بود ...

 دماوند ویلای خاله مریم

وای د چه دیفی داله!!بغل

مشکات جونی در آب

به به دباب!!!!خوشمزهخوشمزه

بساط کباب در دماوند

این هم از گیلاس و سیب و ....جای همه خالی!

درخت زردآلو در دماوند

درخت گیلاس در دماوند

بای بای دماوند

دماوند

 

 

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 28 تير 1391 | 11:24 بعد از ظهر | نویسنده : مامان مشکاتی

مشکات جون در این ماه شروع به دندون درآوردن کرد به خاطر همین شب ها خیلی بد میخوابید. مشکات ما حالا دیگه برای شیر خوردن ذوق میکنه و دست و پا میزنه و میگه مَ مَ . در این ماه علاوه بر غذاهای ماه قبل پوره سیب زمینی، کدو حلوایی، هویج، زرده تخم مرغ و ماست هم به غذاهای مشکات جونی اضافه شده. دخمل گل ما علاوه بر سینه خیز رفتن که از ماه پیش شروع شده بود به سختی خودش رو چهار دست و پا میکنه و میتونه با کمک بشینه همچنین تاب تاب عباسی میکنه و خنده های ناز و قشنگی داره که فقط مخصوص خودشه!!خجالتلبخند دخملی ما در این ماه اولین سفرش به شمال را داشت   که خیلی بهش خوش گذشت. همچنین یه نمایشگاه در بوستان گفتگو مخصوص بچه ها برگزار شد که ما هم با دخمل ازمون رفتیم اونجا و کلی کیف کردیم!!

مشکات در راه شمال (جاده هراز)

مشکات و اولین سفر شمال جاده هراز

این یک غذای محلی شمالی است که به آن ناردونی میگویند که ما در یک رستوران در جاده هراز خوردیم.بسیار خوشمزه بود.

رستورانی در جاده هراز

مشکات در ساحل بابلسر

مشکات در ساحل بابلسر

مشکات در ساحل بابلسر

مشکات در هتل صحرای نوشهر

هتل صحرای نوشهر

ساحل نوشهر (هتل صحرا که هتلی قدیمی و بسیار زیبا در نوشهر است)

هتل صحرای نوشهر

وای این هم از نمک آبرود بسیا بسیار زیبا با تله کابین هیجان انگیزش...

تله کابین نمک آبرود

مشکات در ارتفاع 2000 متری کوه نمک آبرود پس از گذر از جاده ی بسیا بسیار هیجان انگیز با تله کابین استرسنگران

بالای کوه نمک آبرود

این هم از طبیعت بکر و بسیار زیبای نمک آبرود بسیار زیبا و خیال انگیز بود ، باران نم نم می بارید و هوا بسیار خنک و مطبوع بود ،خدای مهربان به خاطر همه ی نعمت هایت از تو متشکریم ...

بالای کوه نمک آبرود

این هم چند تا عکس از نمایشگاه کودکان در بوستان گفتگو

نمایشگاه کودکان در بوستان گفتگو

نمایشگاه کودکان در بوستان گفتگو

نمایشگاه کودکان در بوستان گفتگو

نمایشگاه کودکان در بوستان گفتگو

نمایشگاه کودکان در بوستان گفتگو

نمایشگاه کودکان در بوستان گفتگو

نمایشگاه کودکان در بوستان گفتگو

نمایشگاه کودکان در بوستان گفتگو

نمایشگاه کودک در بوستان گفتگو

 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 28 تير 1391 | 9:41 بعد از ظهر | نویسنده : مامان مشکاتی

مشکات جون ما از این ماه علاوه بر شیر مامان غذاهای کمکی ش هم شروع شد اول فرنی بعد حریره بادوم و بعد هم سوپ ساده که از همه بیتر سوپ ساده رو دوست داشت در ضمن سینه خیز رفتنش هم از این ماه شروع شد و دوست داشت که همه جا بره و از همه چی سر در بیاره که در این حین کارهای خطرناک هم میکرد در این ماه برای افطاری خونه ی خیلی ها دعوت شدیم که به اتفاق مشکات جونمون رفتیم

مشکات با لباس جدیدش

این هم عکس هایی از اتاق مشکات جونی در خونه یوسف آبادی مون

اتاق مشکات

اتاق مشکات

اتاق مشکات

اتاق مشکات





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 17 بهمن 1390 | 6:24 بعد از ظهر | نویسنده : مامان مشکاتی

و یازدهم بهمن از راه رسید و دخمل قشنگ ما یک ساله شد...قلب

مشکات عزیزم وجود تو هدیه گرانبهایی بود که خداوند ما را لایق آن دانستماچ 

و هدیه من به تو نازنین قلب مادری است که فقط برای تو میتپد قلب

عاشقانه و صادقانه دوستت دارم و سالروز تولدت را تبریک میگویمچشمک 

تولدت مبارکماچ 

مشکات جون ما روز یازدهم بهمن یه جشن تولد کوچولوی سه نفره توی خونمون برات گرفتیم ولی سه روز بعد خونه ی مامان جون و احمد بابا برات یه جشن تولد دیگه گرفتیم که مامان بزرگا و بابا بزرگا و خاله جون و دایی جونا و عمو جونا بودن،دختر گلم ایشالا تولد صد سالگیت رو بگیریم...لبخندماچقلب

اینم از کیک تولد مشکات که توی خونمون براش گرفتیم

تولد مشکات در خانه

اینم کارت یادبود تولد یک سالگیت که خودم طراحی کردم

کارت یادبود تولد یک سالگی مشکات(جلو)

کارت یادبود تولد یک سالگی مشکات(پشت)

اینم از بال و تاج کفشدوزکی که برای تولدت درست کردم

بال کفشدوزکی تولد مشکات جون

تاج کفشدوزکی تولد مشکات

ناهار روز تولد که همه مهمون مامان جون و احمد بابا بودن،ناهار شیرین پلو و کوکو شیرین بود و همچنین قرمه سبزی جای همه خالی،در ضمن دست مامان جون هم درد نکنه

ناهار روز تولد

بابا تسنمونه هیس کس نبود بهد گذا بهم آب بده مجبول سدم خودم بخولم!

مشکات در حال آب خوردن

میز تولدت که با تم کفشدوزکی تزیینش کردم

میز تولد کفشدوزکی

گیفتایی که به دایی جونا دادی

گیفت

اینم دایی جونا!!

دایی جونا

این گیفت هایی که به بقیه ی مهمونا دادیم و خاله جون درستشون کرده بود

گیفت کفشدوزکی

گیفت کفشدوزکی

بقیه تزیینات کفشدوزکی که بیشترشون را با کمک خاله فاطمه درست کردیم

تزیینات کفشدوزکی

تزیینات کفشدوزکی

تزیینات دیوار و پرده که کفشدوزکاش رو خاله فاطمه جون درست کرد

تزییتات دیوار و پرده کفشدوزکی

فلش راهنمای کفشدوزکی اثر خاله جون

فلش راهنمای کفشدوزکی

تزیینات

تزیینات

تزیینات

اینم از کیکتت که اونم کفشدوزک بود

کیک کفشدوزکی تولد یه سالگی مشکات

باقلوا که مامان جون زحمتش رو کشیده بود

باقلوا

دختر قشنگم تولدت مبارک،صد ساله ،نه !هزار ساله شی الهی!!قلب

مشکات کفشدوزکی

فرشته ی آسمونی من ،سالگرد زمینی شدنت مبارکلبخندماچفرشته

مشکات کفشدوزکی

دختر قشنگم قربون خنده هات برم،الهی همیشه شاد باشی!!ماچقلب

وای خداجون چه چیجای قشندی!!نیشخند

مشکات کفشدوزکی

مشکات کفشدوزکی

مشکات کفشدوزکی

مشکات کفشدوزکی

مشکات کفشدوزکی

مشکات کفشدوزکی

مشکات کفشدوزکی

مشکات کفشدوزکی

املوژ چه چیجای عجیبی دیدیم!!خنده

مشکات کفشدوزکی

وای خدا جون خشته شدم!قهقهه

مشکات کفشدوزکی

پش کی دمومش میخونین بابا خشته شدم!!هورا

مشکات کفشدوزکیمشکات کفشدوزکی

ما دیگه کم کم دالیم میخوابیم شمام خوددون میدونید!!چشمکخمیازه

مشکات کفشدوزکی

اینقد طولش دادین که ما دیده خل و پفمون بلند شد!!خوابقهقههمژه

خواب مشکات کفشدوزکی





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 1 دی 1390 | 5:51 بعد از ظهر | نویسنده : مامان مشکاتی

من و مشکات جونم اولین شب یلدا خونه ی مامان جون و احمد بابا بودیم

یه وخت فک نخنید من ٥٩ شاله شدما این عسک کیک دولد پدل بزلگمه !!هوراقهقهه

شب یلدا و تولد احمد بابا

احمد بابا دولدت مبالک صد ساله بشی ایشالا!!لبخند

مشکات و احمد بابا

آجیل و میوه ی شب یلدا

آجیل و میوه ی شب یلدا

اینا دل مولد من چی فک کلدن آخه من میتونم هندونه به این بزلگی لو بخولم!!!نیشخندخندهسوال

مشکات و هندوانه شب یلدا

نمیشه باید دست به کال شم!!خنده

مشکات و هندوانه شب یلدا

مامان جون چقده خوسمزه س اشلا فکلش لو نمیکلدم اینقد خوسمزه باسه!!!ابروبغل

مشکات و هندوانه شب یلدا

مشکات و هندوانه شب یلدا





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد